CashfulnessCashfulness
به نسخه بتا بپیوندید
جایگاه‌یابی

چرا پول تو را به یک بازی تبدیل نمی‌کنیم

۲۲ خرداد ۱۴۰۵8 دقیقه

اعتراف می‌کنم به چیزی.

اولین باری که کلمه‌ی «streak» را شنیدم، مجبور شدم بپرسم یعنی چه.

انگلیسی است، یعنی «رشته» یا «زنجیره»: روزهای پیاپی‌ای که اپ را بدون جا انداختن حتی یک روز باز می‌کنی.

و همان‌جا، برای من، مشکلی وجود داشت — چرا باید اصطلاحات یک بازی ویدیویی را یاد بگیرم تا پولم را مدیریت کنم؟

یک قدم به عقب برداریم، و درست از یک بازی ویدیویی شروع کنیم.

بازی‌ای برای موبایل هست که باید آب‌نبات‌های هم‌رنگ را ردیف کنی.

هر حرکت درست، نور، صدا، یک انفجار کوچک از رنگ می‌آورد. سطحت بالا می‌رود. اعلانی می‌آید که می‌گوید مدتی است برنگشته‌ای، و جان‌هایت دارند دوباره پر می‌شوند.

آن بازی را افرادی طراحی کرده‌اند که در یک چیز خیلی خوب‌اند: برگرداندنت.

نه بردنت. برگرداندنت.

و در سال‌های اخیر، همان مکتب — بگذار بگوییم مکتب آب‌نبات‌ها — وارد اپ‌های پولی تو شده است.

پرکاربردترین اپ‌های امروز این کار را بی‌شرمانه انجام می‌دهند.

حسابت را باز می‌کنی و یک streak به استقبالت می‌آید — همان رشته‌ای که گفتم: روزهای پیاپی‌ای که اپ را باز کرده‌ای یا زیر بودجه مانده‌ای، با وعده‌ی ضمنی نشکستنش.

badge‌هایی باز می‌کنی — مدال‌های مجازی برای جمع‌آوری.

سکه‌های تقلبی به دست می‌آوری. سطحت بالا می‌رود، انگار مدیریت بودجه‌ی خانه یک مسابقه است.

حتی برای همه‌ی این‌ها اسمی هم دارند: به آن gamification می‌گویند (بازی‌سازی) — گرفتن مکانیک‌های بازی‌های ویدیویی (امتیاز، سطح، جایزه، رشته‌هایی که نباید قطع شوند) و چسباندنش به چیزی که بازی نیست.

این همان واژه‌ای است که کل این مطلب حول آن می‌چرخد.

انگیزه‌بخش به نظر می‌رسد. گاهی، برای چند هفته، واقعاً همین‌طور است.

ما تصمیم گرفتیم این کار را نکنیم. اصلاً.

سهل‌انگاری نیست، ویژگی‌ای نیست که بعداً بیاید. تصمیمی محصولی است، عمداً گرفته‌شده.

و در این مطلب می‌خواهم برایت توضیح دهم چرا — با همان آرامشی که سعی می‌کنیم در همه‌چیز داشته باشیم.

gamification واقعاً چه‌کار می‌کند

از مکانیزم شروع کنیم، چون فهمیدنش همه‌چیز را عوض می‌کند.

رشته، badge، اعلان جشن‌گونه، برای اندازه‌گیری پولت نیستند.

برای ساختن عادت باز کردن اپ‌اند.

این‌ها دو چیز متفاوت‌اند، و اپی که آن‌ها را با هم قاطی می‌کند منفعتی دارد که با منفعت تو یکی نیست.

تو نیاز داری بدانی وضعیتت چطور است. اپ نیاز دارد که برگردی — چون زمانی که در آن می‌گذرانی محصول آن است.

مثالی مشخص بزنیم.

مارکو از اپی استفاده می‌کند که به او رشته‌ی سی‌روزه‌ی «رعایت بودجه» می‌دهد. به آن عدد افتخار می‌کند.

یک شب در سفر است، خسته است، و برای نشکستن رشته، هزینه‌ای را تصادفی، فقط برای زدن تیک، ثبت می‌کند.

آن حرکت مارکو را حتی یک یورو ثروتمندتر نکرد.

عددی را محافظت کرد که فقط داخل اپ وجود دارد. مارکو دارد از دارایی‌اش مراقبت نمی‌کند: دارد از یک امتیاز نگهداری می‌کند.

و مشکل واقعی همین‌جاست. gamification توجهت را از داده‌ای که اهمیت دارد — چقدر می‌ارزد آنچه داری منهای آنچه بدهکاری — به امتیازی که اپ اختراع کرده منتقل می‌کند.

اولی مال توست. دومی مال اوست.

مسئله‌ی انگیزه‌ی کوتاه‌مدت

اعتراضی مشروع هست، و می‌خواهم آن را جدی بگیرم.

«ویتوریو، اما اگر رشته باعث شود هر روز هزینه‌هایم را ثبت کنم، این خودش خوب نیست؟ بهتر است گیمیفای‌شده و انجام‌شده باشد تا جدی و رهاشده.»

سؤال صادقانه‌ای است. پاسخ نیازمند تمایز میان دو نوع انگیزه است.

انگیزه‌ای هست که از بیرون می‌آید: جایزه، امتیاز، چراغ کوچک.

سریع کار می‌کند و سریع محو می‌شود.

روزی که رشته را می‌شکنی — و دیر یا زود می‌شکنی — قلعه فرومی‌ریزد. رشته را از دست داده‌ای، پس دیگر فرقی نمی‌کند بی‌خیال شوی.

از نو شروع کردن هزینه دارد، و اپی که با شور و شوق قلابت کرده بود حالا با احساس گناه در گروگان نگهت می‌دارد.

و انگیزه‌ای هست که از درون می‌آید: می‌فهمم چرا این کار را می‌کنم، می‌بینم که نیازم است، پس ادامه می‌دهم.

روشن شدنش کندتر است. اما وقتی روشن شود، پایدار می‌ماند.

مالی شخصی ماراتنی است چندده‌ساله، نه یک دوی سرعت سی‌روزه.

انگیزه‌ای که سریع می‌سوزد، دقیقاً ابزار اشتباهی است برای چیزی که باید چهل سال دوام بیاورد.

بعد هزینه‌ای ظریف‌تر هست که کمتر درباره‌اش صحبت می‌شود.

وقتی چیزی جدی را به بازی تبدیل می‌کنی، وزنش را ازش می‌گیری.

تصمیم‌های مربوط به پولت — چقدر کنار بگذاری، آیا خانه بخری، وضعیت واقعی‌ات چطور است — تصمیم‌های بزرگ‌سالانه‌اند.

سزاوار آرامش و توجه‌اند، نه چراغ‌های کوچک و شیپور.

جشن گرفتن هر هزینه‌ی ثبت‌شده با کانفتی دیجیتال، آرام‌ترت نمی‌کند.

با گذر زمان، فقط عادت‌ترت به سروصدا می‌کند.

و روزی سروصدا خسته‌ات می‌کند، اپ را می‌بندی، و دقیقاً به همان نقطه‌ی اول برمی‌گردی: بدون هیچ مختصاتی.

مه زیر کانفتی‌ها

چیزی هست که gamification هرگز به تو نمی‌گوید، و مهم‌ترین چیز همین است.

می‌توانی رشته‌ای دویست‌روزه داشته باشی و ندانی دارایی‌ات چقدر می‌ارزد.

می‌توانی همه‌ی badge‌ها را جمع کرده باشی و ندانی، اگر فردا درآمدت متوقف شود، چند ماه می‌توانی دوام بیاوری.

امتیاز رشد می‌کند. مه باقی می‌ماند.

بدتر: امتیاز تو را قانع می‌کند که خوب پیش می‌روی، درحالی‌که سؤالی که اهمیت دارد — واقعاً وضعیتم چطور است؟ — را هیچ‌کس هرگز از تو نپرسیده.

این فرق بین اپی است که سرگرمت می‌کند و اپی که مسیرت را نشانت می‌دهد.

آنی که مسیر را نشان می‌دهد گاهی کمتر سرگرم‌کننده است. دوپامین چراغ کوچک را به تو نمی‌دهد.

چیز ناراحت‌کننده‌تر و باارزش‌تری به تو می‌دهد: حقیقتِ اینکه کجا هستی.

به‌جایش چه می‌گذاریم

اینجا درست است که بپرسی: پس شما چه چیزی ارائه می‌دهید، اگر همه‌ی این‌ها را کنار بگذارید؟

کم چیزی ارائه می‌دهیم. و بی‌صدا.

در مرکز Cashfulness یک عدد است: تعیین موقعیت کشتی تو.

اصطلاحی است که از دریانوردی وام گرفته‌ام — موقعیت دقیق کشتی روی نقشه در یک لحظه‌ی معین — و برای ارزش خالص تو به کار می‌برمش: هرچه داری منهای هرچه بدهکاری.

نه موجودی حساب، نه حقوق. موقعیت مطلق تو، امروز.

آن عدد جشن نمی‌گیرد. همان‌جاست، به‌روزشده، و منتظر است تا نگاهش کنی.

آیینی که پیشنهاد می‌دهیم بسیار کوچک است: هفته‌ای یک‌بار، ده دقیقه، مختصات را نگاه می‌کنی و می‌بینی نسبت به هفت روز پیش چقدر حرکت کرده.

تقریباً همیشه لازم نیست کاری کنی. مسیر پایدار می‌ماند، و بدون اضطراب متوجهش می‌شوی.

هیچ رشته‌ای برای دفاع کردن نیست.

اگر یک هفته را از دست بدهی، چیزی از دست نمی‌دهی: عدد همیشه همان‌جاست، منتظرت است وقتی برمی‌گردی. قلعه‌ای فرونمی‌ریزد.

اعلان‌ها از همان منطق پیروی می‌کنند. دو نوع می‌فرستیم، و هیچ‌کدام محرکی برای «برگرد و بازی کن» نیستند.

اعلان‌های اطلاع‌رسانی عمومی هستند — پیام‌های سرویسی.

و اعلان‌های شخصی هستند، وابسته به وضعیتی واقعی: «پنج روز تا بستن بودجه مانده، و روی مسیری.»

اطلاعات مفید، در لحظه‌ی درست، همیشه با پیشنهاد راه‌حلی وقتی لازم باشد.

هرگز یک «برگرد، دلمان برایت تنگ شده». هرگز یک «خیلی خرج کردی!» فریادزده با رنگ قرمز.

اصل ساده است و آن را جدی می‌گیریم: اپ هرگز به این دلیل به تو پیام نمی‌دهد که ما نیاز داریم آن را باز کنی.

فقط وقتی به تو پیام می‌دهد که خودت نیازش داری.

و لحظات تحسین؟ وجود دارند، اما نادرند و به واقعیت‌های حقیقی وصل‌شان کرده‌ایم.

وقتی برای اولین بار بررسی دارایی‌ات را کامل می‌کنی — لحظه‌ای که مختصات واقعی‌ات را می‌بینی، اغلب برای اولین بار در زندگی. وقتی به بودجه‌ای که برای خودت گذاشته‌ای می‌رسی.

آنجا بله، شناختی وجود دارد. نه چون اپ را برای سی‌امین روز پیاپی باز کرده‌ای، بلکه چون چیزی را که واقعاً اهمیت دارد تمام کرده‌ای.

فرق دقیقاً همین‌جاست.

gamification تو را برای رفتار پاداش می‌دهد (برگشتی). ما نتیجه را می‌شناسیم (فهمیدی کجا هستی، به هدفی رسیدی که خودت برای خودت گذاشته بودی).

چه چیزی پیدا نمی‌کنی، و چرا می‌خواهیم بگوییم

می‌خواهم صریح باشم درباره‌ی آنچه کنار گذاشته‌ایم، چون در یک اپ، سکوت به اندازه‌ی سروصدا یک انتخاب است.

رشته‌های روزانه (streak) پیدا نمی‌کنی: هیچ عددی که اگر یک روز جا بیندازی صفر شود.

badge، امتیاز، سطح، سکه‌ی مجازی، جدول رتبه‌بندی پیدا نمی‌کنی. چیزی برای جمع‌آوری نیست، چیزی برای رقابت نیست — حتی با خودِ دیروزت.

اعلان‌های جشن‌گونه یا فراخوانی بیرون از آیینی که به کارت می‌آید پیدا نمی‌کنی. اپ گدایی توجه نمی‌کند.

آن جمله‌ی رایج را پیدا نمی‌کنی که می‌گوید «بیشتر از میانگین کشوری خرج کردی» یا «هم‌سن‌وسال‌هایت بیشتر پس‌انداز می‌کنند».

زندگی‌ات را با زندگی غریبه‌ها مقایسه نمی‌کنیم.

اول از همه چون حتی نمی‌دانیم تو کیستی — با نام مستعار ثبت‌نام می‌کنی، بدون نام و نام‌خانوادگی.

و بعد چون میانگین بقیه‌ی افراد یک قطب‌نما نیست: فقط راهی دیگر برای احساس ناکافی بودن است.

تنها واحد اندازه‌گیری تو، خودتی در برابر خودت.

و پیدا نمی‌کنی، در زیر همه‌چیز، هیچ مکانیزمی که علیه تو کار کند.

Cashfulness محصول مالی به تو نمی‌فروشد، از آنچه با پولت انجام می‌دهی کارمزد نمی‌گیرد، تو را به سمت صندوقی هل نمی‌دهد.

هیچ منفعت پنهانی در عددی که می‌بینی ندارد.

ابزاری بی‌طرف است. مختصات را به تو می‌دهد، و کنار می‌کشد.

آرام، اما پایدار

دلیلی بنیادی پشت همه‌ی این‌هاست، و آن را واضح می‌گویم چون قلب موضوع است.

پول تو یک بازی نیست.

ابزاری است که با آن زمان، آزادی، امکانِ انتخاب می‌خری.

خیلی مهم‌تر از آن است که به سرگرمی‌ای تبدیل شود که، در واقع، فقط برای وصل نگه‌داشتنت به صفحه‌نمایش است.

اپ‌های آب‌نباتی زمانت را می‌خواهند. ما می‌خواهیم به تو برش گردانیم: ده دقیقه در هفته، و بقیه‌اش به زندگی.

می‌دانم اپی بدون آتش‌بازی، در ابتدا، ممکن است کمتر هیجان‌انگیز به نظر برسد.

شوک کوتاه چراغ کوچک را به تو نمی‌دهد.

چیزی نادرتر به تو می‌دهد: حسی، ساخته‌شده هفته به هفته، از دانستن اینکه کجایی.

و آن، برخلاف یک رشته، هرگز نمی‌شکند.

The calm side of money. اینجا هم، بیشتر از هر جای دیگر.

— Vittorio